رویای خیس
دارم از تنهایی می پوسم و میمیرم...
شاید سرنوشت من اینه که همیشه با یه دنیا آه و حسرت در چرخش و نفس کشیدن باشم.
دنبال بهانه بودم گریه کنم...چشمامو سرزنش نکن و سعی نکن جلوشون رو بگیری...بهانه باز هم پیدا شد...اونم خودت هستی...
نمیدونم از خوبی هات بگم یا وقتی شکستیم
اقتدا به تو دارم وقتی اذان عشق سر میدی...نمازم بی قنوت و بی رکوع و تنها سجده بر آغوش تو دارد.
سلامم را بر حریر خوابت بکش...بر اون چشمایی که در اغوشم به انها ذل میزدم.
قلم نوشتم ساکته وقتی که چشمام با اشکاشون تورو برام میکشن و هر لحظه دلخوشیم شده توهم خیالت.
دنبال بهانه بودم گریه کنم
نظرات شما عزیزان:
سلام وبلاگتون عالی بود خوشحال میشم به منم سر بزنید...!.gif)
باااااااااااااای...!.gif)
.gif)
باااااااااااااای...!
.gif)
نوشته شده در چهار شنبه 3 اسفند 1390برچسب:, ساعت
20:33 توسط داوود میرزایی| يک نظر |
Power By:
LoxBlog.Com |